مرتضى مطهرى

732

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قول مولوى جانها بايد جانهاى شيران خدا بشود . حديثى را قبلًا خواندم كه شخصى به امام كاظم عليه السلام گفت شيعيانِ شما در كجا زياد هستند ، چنين و چنان هستند . بعد حضرت فرمود : اينها كه از ايشان تعريف مىكنى در چه حد هستند ؟ گفت خيلى مثلًا مؤمن‌اند خيلى چنان‌اند . فرمود : آيا در اين حد هستند كه اگر يكى از اينها احتياج پولى پيدا كند نيازى نباشد از ديگرى اجازه بگيرد ، برود پول از جيب او بردارد و خرج كند و آن هم هيچ ناراحت نشود ، مثل اين است كه خودش خرج كرده ؟ گفت : نه ، در اين حد كه نيست . فرمود : پس اينها با همديگر برادر نيستند . بنابراين هر دو لازم است . مثلًا اين آيهء قرآن را ببينيد : قُلْ . . . تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا . . . اين آيه مثل بخشنامهء پيغمبر بود كه در اول بسيارى از نامه‌هايى كه حضرت به سران كشورها مىنوشتند اين جمله هست : قُلْ . . . تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ بياييد به سوى سخنى ، پيشنهادى ، حقيقتى كه ميان ما و شما متساوى است ، يعنى چيزى نيست كه امتيازى از ما باشد بخواهيم بر شما تحميل كنيم يا امتيازى از شما باشد ، نه به ما تعلق دارد نه به شما ، به همه تعلق دارد و با همه نسبت متساوى دارد . أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ جز خدا هيچ معبودى نگيريم . خدا خداى همه است ، نه خداى ماست خداى شما نيست و نه خداى شماست خداى ما نيست . وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً هيچ چيزى را شريك خدا قرار ندهيم . اين آن جنبهء معنوى قضيه است ؛ يعنى همه در زير لواى توحيد جمع بشويم ، همه حق پرست و خداپرست بشويم . وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ « 1 » . اين قسمت دوم ، رابطهء اجتماعى افراد نسبت به يكديگر است كه كسى ديگرى را برده و بندهء خودش قرار ندهد و خودش را ربّ او حساب نكند . يعنى يكى ايدهء عالى معنوى خداشناسى و حق پرستى كه جانها در آنجا متحد بشود ، و ديگر تساوى عملى عينى اجتماعى كه انسانها با يكديگر متساوى باشند ؛ در اين شرايط ، آن ما شدنِ به معنى واقعى محقق مىشود . بنابراين آن « ما » بودن واقعى نه ، تنها با عرضه داشتن يك ايدهء معنوى محقق مىشود و نه بدون عرضه داشتن يك ايدهء معنوى واقعى براى انسانها با سلب كردن مالكيت پيدا مىشود . به همين دليل در جاهايى كه خواسته‌اند با سلب مالكيت اين مائيّت را به وجود بياورند ، غير از [ پيدا شدن ] آن اشكالى كه عرض كردم لاينحل است « 2 » ، ارزشهاى ديگر انسان كه براى او از مال و ثروت اگر بالاتر نباشد پايين‌تر نيست به كلى پايمال شد ، مانند آزادى . براى انسانى كه ذره‌اى از حد حيوانيت بالاتر آمده باشد آزادى ( آزادى فكر ، آزادى قلم ، آزادى بيان ، آزادى اجتماعى ، حق اينكه سرنوشتش دست خودش باشد ، حق انتخاب مسكن و . . . ) ارزش فوق العاده‌اى دارد . انسان ، تنها يك

--> ( 1 ) آل عمران / 64 . ( 2 ) [ مقصود اشكالى است كه قبلًا گفتند اگر بنا باشد براى از بين بردن تعلقات ، مالكيت ثروت از بين برود ، بايد مالكيت فرزند و زن هم از ميان برود كه عملى نيست . ]